مترسکی شده ام عاشق کلاغی که

مترسکی شده ام عاشق کلاغی که
پرید و رفت به امید کوچه باغی که


دلم به لرزه در آمد وَ بعد از آن پیچید ـ
میان مزرعه اخبار داغ داغی که


کنار مزرعه آن روز حس من تبدیل
به ناگهان شد و افتاد اتفاقی که


وَ ساعت از نفس افتاد و او نمی آمد
دگر نمانده برایم دل و دماغی که


کلاغ شهری من روستا که جای تو نیست
برو به قول خودت سمت چل چراغی که


جهنمی شده بی تو بهار گندمزار
تویی که هی نگرفتی ز من سراغی که


پرنده های زیادی به سویم آمده اند
ولی دل من اسیر  همان کلاغی که...
 
 
الهام مظفری

/ 2 نظر / 23 بازدید
زهرا

عااااااااااالی[قلب]

فاطمه

مرا صد بار گر از خود برانی... دوستت دارم به زندان خیانت گر کشانی... دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن؟!!!! چه حاصل از وفا کردن؟!!!! مرا لایق بدانی یا ندانی... دوستت دارم