دفتر نسرین

پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره ی آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان

بحثِ سِرِّ عشق و ذکرِ حلقه ی عشاق بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکِشند

منظرِ چشم مرا ابروی جانان طاق بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حُسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین

بحثِ ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر درِ شاهم، گدایی، نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود

در شب قدر اَر صبوحی کرده‌ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود


/ 0 نظر / 45 بازدید