تاريخ : ۱۳٩٤/٢/۱٥ | ۱:٤٤ ‎ق.ظ | نويسنده : مرصاد

تقدیر من این بود که در بند تو باشم
دیوانه ی دیوانه ی لبخند تو باشم
 
چنگیزترین نادر من باشی و من هم
ای نادره ی شهر، سمرقند تو باشم
 
تو نقشه بریزی که چطور مال تو باشم
من عاشق این حیله و ترفند تو باشم
 
ای کاش که مانند مه صبح بهاری
پیچیده در آغوش دماوند تو باشم
 
انگشت نمایی و جنون و غم و... کم بود؟!
دیگر چه کنم تا که خوشایند تو باشم؟!
 
 
 
کمال الدین علاءالدینی شورمستی


برچسب‌ها:

  • ریه | وبلاگ شخصی