تاريخ : جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

 

 لب تو میوه ی ممنوعه ولی لبهایم

هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

 

باچراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

 

هرکسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

 

خواستند از تو نویسند شبی شاعر ها

عاقبت با قلم شرم نوشتند "نشد

 

فاضل نظری



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ | ٤:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
تاريخ : شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٤ | ۳:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
روی عکسا گرد و خاکه

 

بیشتر دلا هلاکه

 

قحطی گلای پونه ست

 

تقدیرا دست زمونه ست

 

عهد و پیمونا شکسته

 

رشته ی دلا گسسته

 

تقویما رو ماه تیره

 

زندونا پر اسیره

 

آدما یا همه مردن

 

یا که مات و دل سپردن

 

عصر ما عصر فریبه

 

عصر اسمای غریبه

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤ | ٦:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

من پریشانم که راه خانه را گم کرده ام

من پریـــ … یا نه ، پس از تو شانه را گم کرده ام

 

می گذاری دام پشت دام و من در این قفس

آنقدر ماندم که طعم دانه را گم کرده ام

 

شمعم اما در خودم خاموش از بس بوده ام

اشتیاق صحبت پروانه را گم کرده ام

 

آشنا با هیچ کس جز تو نبودم ، ناگزیر

رفته ام هرجا ، دلی بیگانه  را گم کرده ام

 

عاقلی کو تا بترساند مرا از عشق تو ؟

من شمار این همه دیوانه را گم کرده ام

 

مژگان عباسلو



تاريخ : چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

 

یک قطره آبم که در اندیشه دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

 

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

 

این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

 

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

فاضل نظری



تاريخ : پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن
دورم از تو صبر کن وقتی میایم گریه کن
 
در میان گریه چشمان تو غوغا می شود
ای فدای چشمهایت چشمهایم، گریه کن
 
ابر بی بارانم اما گریه می خواهد دلم
من به جایت بغض کردم تو به جایم گریه کن
 
شمع خاموشم هزاران شعله در جان منست
روشنم کن بعد بنشین پا به پایم گریه کن
 
داستانم داستان بی سرانجامیست ، حیف
قطره قطره آب خواهم شد برایم گریه کن
 
 
مهرداد نصرتی



تاريخ : یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤ | ۳:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

همه ی کسانی که مرا می شناسند

می دانند چه آدم حسودی هستم

همه ی کسانی که تو را می شناسند

لعنت به همه ی کسانی که تو را می شناسند...

نزار قبانی



تاريخ : یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

یک شاخه رز ، یک شعر ، یک لیوان چایی
آنقدر این جا می نشینم تا بیایی
 
از بس که بعد از ظهرها فکر تو بودم
حالا شدم یک فرد مالیخولیایی !
 
بعد از تو خیلی زندگی خاکستری شد
رنگ روپوش بچه های ابتدایی
 
یک روز من را می کشی با چشمهایت
دنیا پر است از این رمان های جنایی
 
ای کاش می شد آخرش مال تو بودم
مثل تمام فیلم های سینمایی !!
 
امسال هم تجدید چشمان تو هستم
می بینمت در امتحانات نهایی
 
می بینمت ؟ اما نه ! مدت هاست مانده است
یک شاخه رز ... یک شعر ... یک لیوان چایی
 
 
رضا عزیزی



تاريخ : یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
تاريخ : جمعه ٢ امرداد ۱۳٩٤ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
  • ریه | وبلاگ شخصی