قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم

من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم

عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم !

چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم...

عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد...
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !

بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم

بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم...
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم !


علی صفری




تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۸:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

غنچه از خواب پرید
و گلی تازه به دنیا آمد
خار خندید
و بدو گفت : سلام
لیک افسوس
جوابی نشنید
ساعتی چند گذشت «گل چه زیبا شده بود»
 
دست بی رحم که آمد نزدیک
گل مغرور
زوحشت پژمرد
یک خار در دست خلید
و گل از مرگ رهید
صبح فردا
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت
سلام 
گل، اگر خار نداشت ،
دل، اگر بی غم بود،
اگر از بهر کبوتر، قفسی تنگ نبود،
"زندگی، عشق ، اسارت ، قهر و آشتی "
" همه بی معنا بود! "
 
 
عظیم صاحب کرم



تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۸:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

مترسکی شده ام عاشق کلاغی که
پرید و رفت به امید کوچه باغی که


دلم به لرزه در آمد وَ بعد از آن پیچید ـ
میان مزرعه اخبار داغ داغی که


کنار مزرعه آن روز حس من تبدیل
به ناگهان شد و افتاد اتفاقی که


وَ ساعت از نفس افتاد و او نمی آمد
دگر نمانده برایم دل و دماغی که


کلاغ شهری من روستا که جای تو نیست
برو به قول خودت سمت چل چراغی که


جهنمی شده بی تو بهار گندمزار
تویی که هی نگرفتی ز من سراغی که


پرنده های زیادی به سویم آمده اند
ولی دل من اسیر  همان کلاغی که...
 
 
الهام مظفری



تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۸:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

دلم گاهی دلش آشفتگی می خواهد انگار

کمی از دوریت آزردگی می خواهد انگار

 

کنارمحرمان رسوا شدن افسون چه باکی

کنار همدلان آوارگی می خواهد انگار

 

اگر چشمان من از غم رهایی یابد ای کاش

همانگه چون دلم دیوانگی می خواهد انگار

 

چه گویم هرچه گویم آن دلش راضی نباشد

چه فهمیدم؟دلم بیچارگی می خواهد انگار

 



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
  • ریه | وبلاگ شخصی