روزی هزار مرتبه بازنده میشوم
از بازی ظریف تو شرمنده میشوم
 
اینبار فرق میکند اما به شوق برد
آماده جدال درآینده میشوم
 
موعود می رسد تو سفیدی ومن سیاه
بر شاه بی شکست تو تازنده میشوم
 
یک لحظه میخروشم و زورم نمی رسد
با این خیال خام که کوبنده میشوم
 
باران کیش های تو آغاز می شود
چون مرغ پرشکسته ی سرکنده میشوم
 
یکجا تمام قدرتم از دست می رود
تا کیش آن وزیر برازنده میشوم
 
می تازد اسب سرکش عشقت به هر طرف
وقتی که محو آن رخ تابنده میشوم
 
بی هیچ قلعه های مرا فتح می کنی
در خانه ی سیاه پناهنده میشوم
 
حالا میان صفحه ی تاریک زندگی
از مهره های سوخته آکنده میشوم
 
من مات می شوم به همین سادگی وباز
روزی هزار مرتبه بازنده میشوم


تاريخ : چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

در این دنیای بی کسی جز تو که می تواند هم دم تنهایی هایم باشد ؟جز تو کیست که حرفهای دلم را با گوش جان نیوشا باشد و با لطافتی همچون لطافت گلبرگهای گل محمدی نوازشگرم باشد ؟
پروردگارا !
تو خوب می دانی که بی تو تنهایم . تنهای تنها . بی تو همچون مسافری جامانده از کاروانم که هیچ زاد و توشه ای به همراه ندارد .
آری ، تو همیشه مونس تنهایی های من هستی . تو هماره در آشکار و نهان با من سخن می گویی و هر روز مرا به طلوع فردایی روشن امیدوار می سازی . اما من ، من آن قدر از تو فاصله گرفته ام که تو را احساس نمی کنم .
ای کاش می توانستم در تمام لحظات زندگیم حضورت را در وجود خود احساس کنم . کاش می توانستم با تو یکی شوم . کاش هیچ گاه رهایت نمی کردم . اما افسوس و صد افسوس که ابلیس پر تلبیس برای دور ساختن من از تو هر لحظه بیش از پیش در تلاش است و هر روز با ترفندی شگرف به سراغم می آید .
و من با آن که می دانم این موجود خبیث در وجودم رخنه کرده و به دنبال تباهی من است ، اما نمی دانم چرا گاه پاسخش می دهم ؟ چرا یاریش می کنم ؟
مگر من در جستجوی تو نیستم ؟ مگر من آهنگ تو نکرده ام ؟ پس چرا رهایت می کنم ؟
هر بار که به خود می آیم و به گذشته تباه شده ام می نگرم ، خود را آن چنان دور از تو می یابم که گاه شرم می کنم از این که دوباره تو را بخوانم و به سویت بال بگشایم . با آن که می دانم تو هنوز پذیرای منی .
لیکن ، باز هم ابلیس خبیثانه تر از پیش مرا از درگاه تو می راند . این همان موجود پلید است که در انابت را به رویم می بندد ، با نجوایش در گوش جانم که چگونه پروردگارت را می خوانی ، در حالی که دلت و قلبت آکنده از عصیان است ؟!
و من خجل تر از پیش و با وجودی مملو از معصیت ، باز هم تو را ترک می گویم .
آری ، شیطان هم چنان غالب است و من مغلوب او . وای بر من !
زمان به سرعت در گذر است و من هنگامی چشم باز می کنم و به خود می آیم که دیگر زمانی باقی نمانده است و کوله بارم از گناه آکنده است .



تاريخ : چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هر چه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از ان دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر افسانه نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود

 

......مریم......


تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۸:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
بارالهی!

نه من آنم که زفیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم, چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم, چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در, که جز این خانه مرا نیست پناهی.


تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۸:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

دیدی گاهی دوست داری خودت نباشی؟؟؟؟
کفشاتو درمیاری
به اطرافت نگاه میکنی
وقتی دیدی کسی حواسش نیست
آروم پا به فرار میذاری
دور میشی...
از خودت...



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۸:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...


مثل یک کتاب که فرصت ویرایش آن به پایان نرسیده...


آخر بعضی فکرهایم "نقطه" میگذارم که بدانم باید تمامشان کنم...


بین بعضی حرفهایم "کاما"، که بدانم باید با کمی سکوت ادایشان کنم...


بعد بعضی رفتارهایم علامت "تعجب"


و آخر برخی عادت هایم علامت "سوال" .


خودم را هرچند شب یکبار ورق میزنم تا فرصت ویرایش هست،


بعضی از عقایدم را حذف میکنم و بعضی را پر رنگ تر مینمایم.


زیرا یک روز این کتاب چاپ می شود و آن را به دست من می دهند


و فرصت ویرایش به پایان میرسد و به من می گویند :


اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا. (اسرا14)


بخوان کتابت را که امروز تو برای حسابرسی از خودت کافی هستی.



تاريخ : یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

الان هیچ توضیحی ندارم ....



تاريخ : یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
وقـتـی ادم نـتـونـه احـسـاسـشـو بـگـه سـکـوت مـیـکـنـه...

حـرف نـمـیـزنـه...فـقـط نـیـگـاه مـیـکـنـه...

تـاشـایـد یـکـی حـرفـه دلـشـو بـزنـه...

ایـن هـمــون وقـتـایـیه کـه ادم چـوبـه دلـشـو خـورده...

مـیـتـرسـه دوبـاره بـهـش اعـتـمـاد کـنـه...

سـخـتـه دلــت بـخـاد امـا خـودت نـخـوای...

سـخـتـه دلـت بـخـاد امـا مـنـطـقـت اجـازه نــده....

ایـن روزا خـیـلی شـبـیـه سـکـوت مـبـهمـیــم...

سـکـوتـی از جـنـس یـه بـغـض...

یـه بـغـضـه قـدیـمـی...

یـه بـغـضـه کـهـنـه کـه اگـه سـر بـاز کـنـه یـه دنـیـا رو بـهـم مـیـریــزه..

درد ادمـا رو نـمـیـشـه دیــد...نـه ایـنـکـه نـشـه هـا نــه...رو نـمـیـکـنـن....

وقـتـی درد داشـتـه بـاشـی بـه یـه چـیـزی رو مـیـاری ...

بـعضـی بـه نـوشـتن...

بـعـضـی هـا به کـار بـعـضـی خـونـدن بـعـضـی هـام به سـکــوت...

یـه سـکوت از جـنـس یـه بـغـض...


تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

دستــــــــانم را زده ام زیــــــر چــــــانه ام....

مــــــات و مبهــــــوتــــ نگــــــــاه میکنم...

طلبکــــــــار نیستــــــــم فقط مشتــــــــاقم بدانم تــــه قصــــــه چـــــه میکنـــــــــی با مَـــــن



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ٩:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

ﯾﮏ ﻭﻗﺘﯽ؛
ﺑﺪﻓﻬﻤﯽ ﻫﺎ
ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ!
ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ؛
ﮐﻪ...
ﺁﺩﻡ ها ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻗﻀﺎﻭﺗﻢ ﮐﻨﻨﺪ.
ﻭﻗﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺻﺮﻑﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ؛

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩﻥ ﺧﻮﺩﻡ
ﺭﻓﻊ ﺳﻮﺀ ﺗﻔﺎﻫﻢ
ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺎ...
ﻣﻮﺿﻊ ﺍﻡ، ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺳﺖ؛
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ!
ﺩﯾﮕﺮ،
ﻧﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﺍﺭﻡ!
ﻧﻪ ﺣﺘﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ...
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺟﺎﻥ ِ ﺩﻝ،
ﻣﻦ ،
ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮﺁﺩﻡ ﻫﺎ نیستم ...
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮﭼﻪ ﺧﻮﺍﺳتند؛
ﺑﮕﻮﯾند ﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮐﻨند!
من ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ خواهم کرد..



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ٩:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
آره ، تو راست میگی که بد شدم
آروم ، میگی که جون به لب شدم
امشب ، بمون اگه بری چیزی درست نمیشه..

 

ساده ، نمیشه بی خبر بری
عشقم ، بگو نمیشه بگذری
از من
بگو کنارمی همیشه..

 

تو رو خدا
ببین چه حالیم نگو که میری
دلم می خواد که دستمو بگیری
نرو بدون تو شکنجه میشم

پیشم بمون دیگه چیزی نمیگم آخریشه
کسی واسم شبیه تو نمیشه
بمون الهی من واست بمیرم..


دانلود Ramin_Bibak_.mp3



تاريخ : شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
میدونی چرا میگندلت دریا باشه”؟

وقتی یه سنگو تو دریا میندازی

فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه

وبرای همیشه محو میشه

ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره

وسعی می کنم مثل دریا باشم

فراموش کنم سنگهایی که به دلم زدن

با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.


تاريخ : جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

اینجا کویر است...
آسمانِ اینجا، بارانی ست
ستاره باران...
مهتاب باران...
خورشید باران...
گرما باران...
شن باران...
نمک باران...
پر است از گم شدگان
تشنگان...
آسمانِ اینجا، ابری نیست
اینجا بارانی ست
آسمان اینجا بس ناجوانمردانه بارانی ست
کویر همیشه بارانی می ماند...



تاريخ : یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳ | ٩:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

 

پروردگارا...
آنگونه زنده ام بدار
که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه بمیران
که به وجد نیاید کسی از نبودنم.



تاريخ : یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳ | ۸:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()

گاهی آدم دلش می خواد بترکه !
از بس که پره این لامصب
نمی دونم چرا خدا واسه این دل آدم سوراخ نذاشته !
آخه چه جوری خالی شه پس ؟؟؟
قول دادم از تو چشمام نزنه بیرون !
نمی دونم چی کارش کنم !
به کی بگم؟
از کجاش بگم ؟
آخه چه جوری بگم که خالی شم !!!!
سکوت می کنم
دلم می لرزه
دلم می خواد بگم به یکی !
یکی که باورم کنه !
هیییییییی دل خوش خیال من ...
کو آدم
کو همدم
هییییی دل عاشق صفت...
بازم بریز تو خودت
تو که عادت داری
بازم تحمل کن...
نمی گم یه روزی تموم می شه...
نه ،
شاید لااقل یه روزی بفهمی چرا !
همین بسه !



تاريخ : شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳ | ٢:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مرصاد | نظرات ()
  • ریه | وبلاگ شخصی